فا

سیاست

پنج شنبه, 05 شهریور 1394 11:25

سخنان مشاهیر جهان درباره جنایات ترکیه و نسل کشی ارمنیان

میسیونر دانمارکی، پزشک، و از دوست داران ملت ارمن در سال 1907 به همراه موسسات خیریه میسیونری آمریکایی به قسطنطنیه و سپس به خاربرت اعزام می شود.
در مالاتیا و آینتاپ موسس یتیم خانه و بیمارستان هایی می شود. تا سال 1913 در خاربرت می ماند، سپس به دانمارک برگشته، مدتی قبل از اتفاقات سال 1915 به خاربرت مراجعت می نماید و تا سال 1919 شاهد کشتار ارمنیان می شود.

(پاورقی 14)

گزیده هايی از: کتاب سیاه
به مناسبت یکصدمین سالگرد نسل کشی ارمنیان

ترجمه: جان سن آقابابایان

ماریا یاکوبسن
(1960-1882)

میسیونر دانمارکی، پزشک، و از دوست داران ملت ارمن در سال 1907 به همراه موسسات خیریه میسیونری آمریکایی به قسطنطنیه و سپس به خاربرت اعزام می شود.
در مالاتیا و آینتاپ موسس یتیم خانه و بیمارستان هایی می شود. تا سال 1913 در خاربرت می ماند، سپس به دانمارک برگشته، مدتی قبل از اتفاقات سال 1915 به خاربرت مراجعت می نماید و تا سال 1919 شاهد کشتار ارمنیان می شود. در سال 1919 دوباره به دانمارک مراجعت نموده در آنجا با سخنرانی ها و برگزاری جلسات اطلاع رسانی، اوضاع و خیم ارمنیان و ارمنستان را به عنوان شاهد عینی وقایع وحشتناک بازگو می نماید. سپس به جمع آوری کمک های خیریه برای یتیمان و آوارگان ارمنی می پردازد.
در سال 1922 در خاور نزدیک صیدا (لبنان) با کمک های کمیته آمریکایی برای یتيمان ارمنی اقدام به تاسیس یتیمخانه «ترجنوس بوین» یا آشیانه پرندگان می نماید. در سال 1928 یتیمخانه در نزدیکی بیروت و در منطقه جیمبالی مستقر می گردد. سالیان متمادی به امید و مامن یتیمان بوده که به او لقب مادر از طرف یتیمان داده می شود.
در دفتر خاطرات او یادداشت های روزانه اش در سال های 1919-1907 حفظ شده است. این یادداشت ها در سال 1979 در بیروت به همراه اصل دفتر خاطرات به زبان ارمنی غربی با ترجمه اسقف نرسس باختیکیان (خلیفه اصفهان در سال های 1967-1965 که خود از یتیمان پرورش یافته در این یتیمخانه بوده است) و میهران سیمونیان به چاپ می رسد.
دفتر خاطرات روزانه یاکوبسن در سال 2004 توسط انتشارات آپولون و به همت گوهار اصلانیان از گویش ارمنی غربی به ارمنی شرقی (گویش کنونی ارمنستان) ترجمه و به چاپ می رسد.
دفتر خاطرات روزانه ماریا ياکوبسن مستند زنده ای است که کشتار، آوارگی و قتل عام ارمنیان را یادآور می شود.
در ذیل گزیده ای از دفتر خاطرات او نقل می گردد:
21 ژوئن 1915
ارمنیانی که به هر دلیلی در خاربرت می ماندند آنهایی بودند که به ترکان دختر می دادند ولی آن 5 خانواده ای که به دستور مقامات ترک در خاربرت بودند به نعمت هنر خویش مانند کفش دوزی، آهنگری، ساعت سازی، نقره سازی نجات یافتند و خانواده 5 نیز صحاف بودند. سرانجام آنان را نیز از خانه هایشان راندند. از صبح تا غروب در دروازه ورودی خاربرت منتظر ماندند که آنان را «بدرقه» نمایند و به سوی مرگ راهیشان کنند. ترکان، امروز خیلی مشغول به نظر می رسیدند. اکثر آنان به خانه های ارمنیان نقل مکان می کردند، چرا که خانه های ارمنیان از خانه های خودشان بهتر بود. صحنه های غم انگیزی بود. در محله ای از شهر که کالج قرار داشت، قبلا کاملا ارمنی نشین بود و در آن کوچه ای که ما ساکن آن بودیم اکثریت آنان پروتستان بودند، حال تمامی این خانه ها توسط مقامات دولتی و مقامات نظامی اشغال شده بود. در مقابل خانه های آنان نگهبانان ایستاده بودند و هنگام ورود و خروج از این خانه ها چنان وانمود می کردند که این خانه ها متعلق به خودشان بوده است.
شهر خیلی تغییر کرده بود. در کوچه ها نمی شد ارمنیان را یافت، فقط ترکان بودند و نظامیان. کوچه ها پر از آشغال و کثافات بود. این کوچه ها قبلا چنان زیبا و تمیز بودند. بدون احساس بوی تعفن و اجساد و آشغال ها ما نمی توانیم از پارک به شهر رهسپار شویم. اکنون 6 ماه است که در ساختمان ما حدود 1000 تا 1500 سرباز زندگی می کنند.

6 آگوست 1915
مادر آموزگار ساتنیک، امروز نزد ما آمد تا به دختر خویش بقبولاند تا مسلمان شود و جان خانواده اش را نجات دهد.
آموزگار ساتنیک نزد فرمانده نظامیان قرار داشت و او نیز از او دفاع کرده بود، چرا که ساتنیک معلم فرزند او بود، و زمانی که نزد فرماندهی مشغول بود او را متقاعد کرده بود که مسلمان شود، در نهایت فرمانده او را صدا زده و گفته بود که اگر فورا به حضور مقامات نرسد و مسلمان نگردد او و خانواده اش تبعید خواهند شد.
به خاطر اینکه او نمی توانست این پیشنهاد را قبول کند از آنجا فرار کرده و با گذشتن از کوه ها پیش ما رسیده بود و اکنون مادر او که یک پیر زن بود نزد ما آمده و به دخترش التماس می کرد که مسلمان شود و جان خانواده اش را نجات دهد. برای ساتنیک وضعیت بغرنجی به وجود آمده بود و در مقابل مسئله پیچیده ای قرار گرفته بود، چرا که باید با مادر پیرش مخالفت می کرد و می گفت که نمی تواند این کار را بکند و با این کارش خانواده اش به بدبختی و فلاکت دچار می شدند.
مادر پیر ناامیدانه باز گشت، بعد از جدایی این مادر و فرزند، ما خیلی غمگین بودیم، ولی در عین حال خوشحال بودیم که آموزگار ساتنیک با عزم و اراده خویش اجبار را نپذیرفته بود.

14 آگوست 1915
روز شنبه بود، امروز ريكس، من و آليس به مزره رفتيم به همراه كارن ماريا و كنسول سفارت راهی قبرستان شديم، جايی كه مقامات،‌ ارمنيان مريض و ناتوان را جمع كرده بودند از مسافت خيلی دورتر بوی تعفن به مشام می رسيد و از همين بو فهميديم كه مسير را درست می پيموديم. زمانی كه از شهر خارج شده بوديم به يک قبرستان قديمی محصور با ديوارهای بلند رسيديم، از اينجا كسی نمی توانست فرار كند. در ابتدای ورودی صحنه وحشتناكی چشمانمان را خيره كرد، تعدادی سرباز اسلحه به دوش و شمشيرها در دست و برای اينكه بوی تعفن به مشامشان نرسد با پارچه هايی صورتشان را پوشانده بودند و فقط چشمانشان معلوم بود، به ما گفتند:
- ما نمی توانيم به شما اجازه دهيم كه وارد شويد چرا كه با بوی تعفن دوام نخواهيد آورد.
در جوابشان گفتيم: اشكالی ندارد ما بايد وارد شويم.
با كنسول و دستيار او وارد شديم، امكان نداشت آنچه را كه مي ديديم باور كنيم، از آنجا كسی نمی توانست خارج شود. چه مصيبتي! آن منطقه وسيع پر از مريض ها بود، آن بدبخت ها ديگر همانند انسان نبودند. حتی حيوان ها نيز در چنين جايی و در چنين وضعيتی قرار نمی گرفتند. تركان انتقام می گرفتند، آنان را می كشتند، تركان علاقه داشتند كه حتی الامكان مرگ قربانيانشان را به تعويق بياندازند. تازه وارد شده بوديم كه گروهی به طرف ما دويدند و دور ما را گرفتند. هر كس كه می توانست حركت كند شروع به هل دادن يكديگر می كردند. آنان برای قدری نان 10 پارا (معادل يك دهگان بود) گدايی می كردند تا از سربازها يا گوركن ها نانی بخرند. من به اندازه 20 كرون پول خرد داشتم. تصاوير آنان خيلی وحشتناک بود. تقريبا لخت بودند. از لباس های آنان روی تنشان تنها صندل های پاره آنان روی پايشان مانده بود. آنان فوق العاده كثيف بودند و خيلی لاغر همانند مبتلايان طاعون در هند که در حال مرگ بودند، بدن آنان از مگس های زیادی که رویشان نشسته بود سیاه شده بود.
آنقدر مگس...
تعداد زیادی از آنان آن قدر ناتوان بودند که حتی توان ایستادن روی پای خود را نداشتند که به ما نزدیک شوند.
آنها می خواستند روی پا بایستند و از ماکمک بخواهند. حتی تعدادی از آنان توان فریاد زدن را نیز نداشتند. آنها فقط دستان خویش را بلند کرده و طلب آمرزش می کردند. در همه جا روی زمین زنان نیمه برهنه افتاده بودند و حتی معلوم نبود که آنها زنده هستند یا مرده. دو دختر کوچک نه و ده ساله جسد یک پسر شش ساله را به این سو و آن سو می کشیدند. در طرف دیگر آن قبرستان وسیع سربازان ترک ایستاده بودند که دهان و بینیشان را برای تنفس نکردن بوی تعفن بسته بودند. یک قبر بسیار بزرگ را کنده بودند، کار آنها دفن مردگان بود.
آنها کار زیادی برای دفن و پوشاندن مردگان داشتند. هر روز تعداد زیادی از آنان تلف می شدند. هر بار کسی از آنان جان می داد او را روی دیگر مرده ها می انداختند و با کمی خاک روی او را می پوشاندند و این وضعیت تکرار می شد.
امکان نداشت در مقابل آنان درباره خدا صحبت کرد، آنها فریاد می زدند و لباس های ما را می کشیدند، سربازان هم روی آنها داد می زدند و با تفنگ آنان را عقب می راندند. ولی این خشونت بر روی آنها تاثیر نداشت چرا که آنان دیگر عادت کرده بودند و ضربات سربازان را دیگر احساس نمی کردند.
ای ارمنیان مظلوم، چقدر مصیبت، گناه شما چیست...؟
در تل کاتین تمامی زنان را جمع کرده کشته بودند، مردان را زودتر کشته بودند، به زنان دستور داده بودند برهنه شوند و سپس با روی هم قرار دادن، گردن آنها را زده بودند. زنانی که در زیر قرار داشتند و با ضربه اول کشته نمی شدند، سربازان فریاد می زدند: هر کس زنده مانده روی پایش بایستد، ما آنها را به مزره می بریم و مداوا می کنیم و همه آنهایی که روی پا می ایستادند کشته می شدند، ولی آنانی که خود را به مردگی می زدند نجات پیدا می کردند و بعد می گریختند.
از جمع آنها یک دختر 12 ساله به مزره آمد، روی کمرش زخم های شدیدی بود که روز به روز گسترش می یافت، خواهر ژنی او را برداشت و به یتیمخانه برد و هر روز دختر را برای مداوا به بیمارستان می آوردند. در همه جا، کوچه ها، کنار جاده ها، در چاله ها و هر جا که می رسیدند آن بدبختها دراز می کشیدند و در همان جا می مردند. روزها طول می کشید که دولت آنها را جمع آوری کند و در خیلی مواقع دولت کارگرانی می فرستاد تا روی آنان را با لایه ای خاک بپوشاند و به این دلیل هوا مسموم می گشت و مردم مجبور می شدند خود به دفن مردگان بپردازند.
خیلی از ترکان با آنچه اعمال می شد مخالف بودند و می گفتند که باید هر چه زودتر کشور را ترک کنیم، این جنایات ثمره خود را خواهند داشت و خدای آنان جنایتکاران را به سزای اعمالشان خواهد رساند. ما نمی توانیم باور داشته باشیم که ناجی آنان مرگ این همه ایماندار را بی جواب خواهد گذاشت.
حال، اتفاقی که برای فردی که برای کشتن مسیحیان راهی شده بود. او به یک تاجر آشوری این چنین تعریف کرده بود:
دستور آتش را به سربازان داده بود. او شنیده بود که یک پدر ارمنی به دو فرزندش چنین می گفت: شجاع باشین، تا دو ثانیه دیگر پیش عیسی خواهیم بود.
بعد سربازان شلیک کرده بودند، آن پدر و فرزندانش به آسمان رسیده بودند...
این حادثه تاثیر عمیقی روی این ترک که کمی ارمنی می فهمید گذاشته بود.
یک دختر ترک در خواب دیده بود پرندگان سبز زیادی به تعداد ستارگان آسمان دارد. آنها با شادی با هم آواز می خواندند. دخترک ترک از پرندگان سئوال می کند شما از کجا آمدید؟ آنان در جواب می گویند ما ارمنیان کشته شده شما هستیم. شما ما را جای خوبی فرستادید، این نشان می دهد که شما احساس ندامت می کنید. بله، مسلمانان زیادی بودند که از این اعمال زشت متحیر بودند.
آنان هر روز با هم صبحت می کردند، ولی همیشه بهانه تراشی می کردند، ما مجریان آن نیستیم، اراده قیصر ویلهم (قیصر آلمان) است که اجرا می گردد!
در بیمارستان از شهر موش، 50 زخمی منتقل شده بود که یکی از آنان عرب بود. او تعریف می کرد که به هنگام آمدن به اینجا با چشمان خویش دیده بود که هزاران نفر را وحشیانه سر بریده و کنار جاده ها رها کرده بودند. او تعریف می کرد که چگونه زنان و کودکان را در یک خانه زندانی کرده بودند و بعد چهار طرف خانه را پر از هیزم کرده و آتش زده بودند و او شاهد سوختن تک تک آنان شده بود، و همچنین دیده بود که چگونه صدها نفر را که با طناب به هم بسته شده بودند به رویشان نفت ریخته و آتش زده بودند. او می گفت: پس از اینکه مداوا شوم از این کشور خواهم رفت ولی او مداوا نمی شد، چرا که قلبش بسیار ضعیف بود. تنها او نبود که این وقایع را تعریف می کرد، خیلی ها نیز این حوادث و دیگر حوادث را بازگو و تعریف می کردند.
- از این پس نباید در اینجا باشیم، ما در این کشور نمی توانیم زندگی کنیم.
خیلی از آنان با دیدن فجایع اطراف خویش و در انتظار فجایع آینده که در راه بودند می ترسیدند و هر چه این جنایات را بیشتر می دیدند همانقدر بیشتر خونخوار می شدند.
در بیمارستان یک پزشک عرب سوری داشتیم، او بین مریض های مسلمان قدم می زد و آدم خیلی افراطی می بود، ولی به ما می گفت که طرفدار مسیحیان است. تعریف می کرد که در بسیاری از کشتارهای ارمنیان حضور داشته، وقتی گروهی را برای کشتن می بردند به آنها دستور می دادند که قبرهای خود را بکنند، ولی تعداد اندکی از آنها دفن می شدند و بسیاری از آنان روی زمین می ماندند و حیوانات وحشی و پرندگان لاشخور آنها را می خوردند.

اخبار مرتبط

  • بیانیه
    بیانیه

    امروز ۲۴ آوریل ۲۰۱۸م. مصادف است با صدو سومین سالگرد واقعه نسل کشی ارمنیان در ترکیه عثمانی. نسل کشی ای که طی آن بیش از یک و نیم میلیون انسان بی گناه به دلیل اهداف شوم پان تُرکیستی و نژاد پرستانه سران وقت ترکیه، یعنی زمامداران حزب اتحاد و ترقی یا ترکان جوان با یک برنامه ریزی دقیق و از پیش تعیین شده در سرزمین های باستانی ارمنستان غربی به وقوع پیوست.

  • انتشار گزارشی درباره دخالت داشتن آلمان در کشتار ارامنه
    انتشار گزارشی درباره دخالت داشتن آلمان در کشتار ارامنه

    سلاح های استفاده شده از سوی امپراتوری عثمانی برای کشتار ارامنه در زمان جنگ جهانی اول از سوی آلمان تامین شده بود.

  • «سفارش کشتار» نام کتاب جدید تانر آکچام مورخ و جامعه شناس ترک
    «سفارش کشتار» نام کتاب جدید تانر آکچام مورخ و جامعه شناس ترک

     «سفارش کشتار، تلگراف های طلعت پاشا و نسل کشی ارمنیان» نام کتاب جدیدی است که توسط تانر آکچام مورخ و جامعه شناس ترکیه ای هفته گذشته به چاپ رسیده است.

  • احضار سفیر هلند در ترکیه به وزارت امور خارجه
    احضار سفیر هلند در ترکیه به وزارت امور خارجه

    در صورت تصویب دو لایحه در مجلس هلند، این کشور نسل کشی یک و نیم میلیون ارمنی در سال 1915 را در ترکیه به رسمیت خواهد شناخت.

  • انتشار دو سند مهم در خصوص نسل کشی ارمنیان
    انتشار دو سند مهم در خصوص نسل کشی ارمنیان

    تانر آکچام مورخ سرشناس ترکیه ای اخیراً دو سند مهم و جنجال برانگیز در خصوص نسل کشی ارمنیان در روزنامه «آگوس» چاپ استانبول منتشر کرده که پرده از سیاست های نابود سازی عمدی ارمنیان در امپراتوری عثمانی بر می دارد.

  • موزه و یتیم خانه «آشیانه پرنده ها»
    موزه و یتیم خانه «آشیانه پرنده ها»

    هزینه تجهیز و مرمت ساختمان این موزه توسط خانواده آرام بازیکیان که یکی از یتیمان پرورش یافته در این یتیم خانه بوده است پرداخت شده است.

Հեղինակություն © 2011-2017 «ԱԼԻՔ» Օրաթերթ։ Բոլոր իրավունքները պահպանված են։